تبلیغات
عاشقانه های ما


عاشقانه های ما


.:

:.


 

.
گروه طراحی قالب رسانه

Media Group

 
و در آن روز از نعمت ها سوال می شود....

عمومی ,

 در آن روز از نعمت ها سوال می شود....

 

ای قوم به حج رفته کجایید کجایید معشوق همین جاست بیایید بیایید



معشوق تو همسایه و دیوار به دیوار در بادیه سرگشته شما در چه هوایید



گر صورت بی​صورت معشوق ببینید هم خواجه و هم خانه و هم کعبه شمایید




ده بار از آن راه بدان خانه برفتید یک بار از این خانه بر این بام برآیید



آن خانه لطیفست نشان​هاش بگفتید از خواجه آن خانه نشانی بنمایید



یک دسته گل کو اگر آن باغ بدیدیت یک گوهر جان کو اگر از بحر خدایید




با این همه آن رنج شما گنج شما باد افسوس که بر گنج شما پرده شمایید







اى فرزندان آدم جامه خود را در هر نمازى برگیرید و بخورید و بیاشامید و[لى] زیاده‏روى مکنید که او اسرافکاران را دوست نمى‏دارد اعراف آیه 31



و چون بخواهیم شهرى را هلاک کنیم خوشگذرانانش را وا مى‏داریم تا در آن به انحراف [و فساد] بپردازند و در نتیجه عذاب بر آن [شهر] لازم گردد پس آن را [یکسره] زیر و زبر

سوره اسرا آیه 16
.
.
.
.
.

و قسمت دوم این داستان






















 

ارسالی از: فردین




 

نوشته شده توسط aram در پنجشنبه 24 اردیبهشت 1388 و ساعت 05:42 ب.ظ

  [لینك مطلب]  |  نظرات » ()

ویرایش شده در تاریخ - و ساعت-
حرف....

نامه های عاشقانه ,

چند روزیه که می شینم که بنویسم و نمی شه

نمی دونم چرا....

نه جمله ای دارم و

نه کلمه ای برای گفتن حرفهام .....

شدم مثل کودکی که می خواد حرفی رو بزنه و هنوز کلمات و جملات رو بلد نیست...چیزی گلوم رو می فشاره و ...

ای کاش می تونستم مثل همون کودک گریه کنم

که خسته ام

نمی دونم این ناتوانی تو نوشتن واسه چیه؟

کاش می شد واقعا نوشت و واقعا گفت....

از شنیدن حرف های تکراری خسته ام...

نمی خوام تکراری بنویسم

کاش توم تکراری نگی...

تا تکرار نکنم

....

 

 

 

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط aram در دوشنبه 21 اردیبهشت 1388 و ساعت 08:52 ب.ظ

  [لینك مطلب]  |  نظرات » ()

ویرایش شده در تاریخ - و ساعت-
عشق دستمال کاغذی به اشک

 

عشق دستمال کاغذی به اشک !

 

دستمال کاغذی به اشک گفت:

قطره قطره‌ات طلاست

یک کم از طلای خود حراج می‌کنی؟

عاشقم !

با من ازدواج می‌کنی؟

اشک گفت:

ازدواج اشک و دستمالِ کاغذی!

تو چقدر ساده‌ای

خوش خیال کاغذی!

توی ازدواج ما

تو مچاله می‌شوی

چرک می‌شوی و تکه‌ای زباله می‌شوی

پس برو و بی‌خیال باش

عاشقی کجاست!

تو فقط

دستمال باش!

دستمال کاغذی، دلش شکست

گوشه‌ای کنار جعبه‌اش نشست

گریه کرد و گریه کرد و گریه کرد

در تن سفید و نازکش دوید

خونِ درد

آخرش، دستمال کاغذی مچاله شد

مثل تکه‌ای زباله شد

او ولی شبیه دیگران نشد

چرک و زشت مثل این و آن نشد

رفت اگرچه توی سطل آشغال

پاک بود و عاشق و زلال

او با تمام دستمال‌های کاغذی فرق داشت

چون که در میان قلب خود

دانه‌های اشک کاشت.

 

نوشته شده توسط aram در شنبه 5 اردیبهشت 1388 و ساعت 10:29 ب.ظ

  [لینك مطلب]  |  نظرات » ()

ویرایش شده در تاریخ - و ساعت-
خدایا نذار بزرگ بشم

 

خدایا نذار بزرگ شم

الو خونه خدا؟؟axduoni.blogfa

 الو؟؟... خونه خدا؟؟ خدایا نذار بزرگ شم

الو ... الو... سلام

کسی اونجا نیست ؟؟؟؟؟

مگه اونجا خونه ی خدا نیست؟

پس چرا کسی جواب نمیده؟

یهو یه صدای مهربون! ..مثل اینکه صدای یه فرشتس .بله با کی کار داری کوچولو؟

خدا هست؟ باهاش قرار داشتم.. قول داده امشب جوابمو بده.

بگو من میشنوم .کودک متعجب پرسید: مگه تو خدایی ؟من با خدا کار دارم ...

هر چی میخوای به من بگو قول میدم به خدا بگم .

صدای بغض آلودش آهسته گفت یعنی خدام منو دوست نداره؟؟؟؟

فرشته ساکت بود .بعد از مکثی نه چندان طولانی:نه خدا خیلی دوستت داره.مگه کسی میتونه تو رو دوست نداشته باشه؟

بلور اشکی که در چشمانش حلقه زده بود با فشار بغض شکست وبر روی گونه اش غلطید وباهمان بغض گفت :اصلا اگه نگی خدا

باهام حرف بزنه گریه میکنما...

بعد از چند لحظه هیاهوی سکوت ؛

بگو زیبا بگو .هر آنچه را که بر دل کوچکت سنگینی میکند بگو..دیگر بغض امانش را بریده بود بلند بلند گریه کرد وگفت:خدا جون خدای مهربون،خدای قشنگم میخواستم بهت بگم تو رو خدا نذار بزرگ شم تو رو خدا...چرا ؟این مخالف تقدیره .چرا دوست نداری بزرگ بشی؟آخه خدا من خیلی تو رو دوست دارم قد مامانم ،ده تا دوستت دارم .اگه بزرگ شم نکنه مثل بقیه فراموشت کنم؟

نکنه یادم بره که یه روزی بهت زنگ زدم ؟نکنه یادم بره هر شب باهات قرار داشتم؟مثل بقیه که بزرگ شدن و حرف منو نمی فهمن.

مثل بقیه که بزرگن و فکر میکنن من الکی میگم با تو دوستم .مگه ما باهم دوست نیستیم؟پس چرا کسی حرفمو باور نمیکنه ؟خدا چرا بزرگا حرفاشون سخت سخته؟مگه اینطوری نمی شه باهات حرف زد...

خدا پس از تمام شدن گریه های کودک:آدم ،محبوب ترین مخلوق من.. چه زود خاطراتش رو به ازای بزرگ شدن فراموش میکنه...کاش همه مثل تو به جای خواسته های عجیب من رو از خودم طلب میکردند تا تمام دنیا در دستشان جا میگرفت.

کاش همه مثل تو مرا برای خودم ونه برای خودخواهی شان میخواستند .دنیا برای تو کوچک است ...

بیا تا برای همیشه کوچک بمانی وهرگز بزرگ نشوی...

کودک کنار گوشی تلفن،درحالی که لبخندبرلب داشت در آغوش خدا به خواب فرو رفت

 


 

برگرفته از وبلاگ:

http://sms-jok.royablog.ir/

نوشته شده توسط aram در شنبه 29 فروردین 1388 و ساعت 10:01 ب.ظ

  [لینك مطلب]  |  نظرات » ()

ویرایش شده در تاریخ - و ساعت-
وقتی......بزرگ می شی

عمومی ,

وقتی بزرگ میشی ، دیگه خجالت می کشی به گربه ها سلام کنی و برای پرنده هایی که آوازهای نقره ای می خونند دست تکون بدی.. .

وقتی بزرگ میشی ، خجالت می کشی دلت برای جوجه قمری هایی که مادرشون برنگشته شور بزنه. فکر می کنی آبروت میره اگه یه روز مردم - همونهایی که خیلی بزرگ شده اند - دلشوره های قلبت رو ببینند و به تو بخندند...

وقتی بزرگ میشی ، دیگه خجالت می کشی پروانه های مرده ات رو خاك كنی براشون مراسم روضه خونی بگیری و برای پرپر شدن گلت گریه كنی. ..

وقتی بزرگ میشی، خجالت می کشی به دیگران بگی که صدای قلب انار کوچولو رو میشنوی و عروسی سیب قرمز و زرد رو دیدی و تازه کلی براشون رقصیده ای. ..!

وقتی بزرگ میشی ، دیگه نمی ترسی که نکنه  فردا صبح خورشید نیاد ، حتی دلت نمی خواد پشت کوهها سرک بکشی و خونه خورشید رو از نزدیک ببینی ...

دیگه دعا نمی کنی برای آسمون که دلش گرفته، حتی آرزو نمی کنی کاش قدت می رسید و اشکای آسمون رو پاک می کردی. ..

 وقتی بزرگ میشی ، قدت کوتاه میشه ، آسمون بالا می ره و تو دیگه دستت به ابرها نمی رسه و برات مهم نیست که توی کوچه پس کوچه های پشت ابرها ستاره ها چی بازی می کنند .اونا اونقدر دورند که تو حتی لبخندشونم نمی بینی و ماه - همبازی قدیم تو - اونقدر کمرنگ میشه که اگه تموم شب رو هم دنبالش بگردی پیداش نمی کنی ...

 

وقتی بزرگ میشی ، دور قلبت سیم خاردار می کشی و در مراسم تدفین درختها شرکت می کنی و فاتحۀ تموم آوازها و پرنده ها رو می خونی و یه روز یادت می افته که تو سالهاست چشمهات رو گم کردی و دستات رو در کوچه های کودکی جا گذاشتی. اون روز دیگه خیلی دیر شده ...

فردای اون روز تو رو به خاک میدهند و می گویند : " خیلی بزرگ بود  "

ولی تو هنوز جا داری تا خیلی بزرگ بشی ، پس بیا و خجالت نکش و نترس ...

 

نوشته شده توسط aram در دوشنبه 17 فروردین 1388 و ساعت 01:07 ب.ظ

  [لینك مطلب]  |  نظرات » ()

ویرایش شده در تاریخ - و ساعت-
شبیه تو

نامه های عاشقانه ,

اینجا جنگل

 

جنگلی که حیواناتش حتی "قانون جنگل"را زیر پا میگذارند

 

حیوانات امروز فقط به فکر خوردن تن یکدیگر نیستند...

 

آنا در پی مکیدن  روح یکدیگرند...

 

آنان پنجه هایشان را برای دریدن حنجره ی احساس یکدیگر شب و روز تیز میکنند

 

چشمهاشان در پی گمگشته ایست در راه مانده

 

تا در چشمانش قصری سازند هزاربار بهتر از خانه اش

 

که از جنس بی جنس توهم است

 

او را سخت با چنگ و دندان نگاه میدارند

 

تا شبی بیصدا در پس بوته های پلیدی

 

روح تکه تکه اش را تحفه ی ضیافت شبانه شان کنند...

         

 

                از یه دوست

 

 

نوشته شده توسط aram در سه شنبه 11 فروردین 1388 و ساعت 02:28 ب.ظ

  [لینك مطلب]  |  نظرات » ()

ویرایش شده در تاریخ - و ساعت-
بابای پولدار بابای بی پول

نام کتاب : بابای پولدار بابای بی پول

 

نویسنده : رابرت کیوساکی

 

یکی از پدرانم برای به دست آوردن چند دلار جان می کند و دیگری مشت مشت پول در می آورد.
یکی از پدرانم به من یاد می داد که سوابق تحصیلی و کارم را چه طور بنویسم که بتوانم شغل خوبی به دست آورم و
دیگری به من می آموخت که چه طور طرحهای قوی مالی و بازرگانی را خلق کنم، تا بتوانم برای دیگران شغل ایجاد کنم.


فرزند دو پدر قوی بودن این امکان را برای من فراهم آورد تا با مقایسه آرای آنها با یکدیگر تاثیر تفکراتشان را بر زندگیشان بررسی کنم، در این جریان فهمیدم که انسانها زندگیشان را براساس افکارشان تنظیم می کنند.
پدر بی پولم دائما می گفت: من هیچ وقت پولدار نمی شوم و این پیشگویی واقعیت یافت، ولی پدر پولدارم معتقد بود که آدم پولداریست، حتی یک بار پس از ورشکستگیی که افسراده اش کرده بود، باز ادعا کرد آدم ثروتمندی است و می گفت بین فقیر بودن و ورشكسته بودن یک اختلاف بزرگ است و آن این که ورشکستگی موقتی، ولی فقر دائمی است.


پدر بی پولم معتقد بود که پول مساله مهمی نیست ولی پدر پولدارم می گفت: پول یعنی قدرت ،من فهمیدم پدر بی پول من به این دلیل که کم در آمد داشته بی پول نیست، بلکه اتفاقا در آمدش هم زیاد است، اما به خاطر شیوه تفکر و عملکردش به این وضع رسیده است.
پدر بی پولم معتقد بود که درس بخوانم و مدرک بگیریم و شغل پر در آمدی داشته باشم، ولی پدر پولدارم مرا به درس خواندن و پولدار شدن و این که نقش وفایده پول چیست، تشویق می کرد.
پدر پولدار معتقد بود که او برای پول کار نمی کند بلکه این پول است که برای او کار می کند.
پول یکی از نماد های قدرت است اما آموزش استفاده درست از پول، قدرت بیشتری را به همراه می آورد، پول می آید و می رود و انسان با آموزش و آشنایی با نحوه استفاده صحیح از آن می تواند بر آن مسلط شده و ثروتمند شود.
پولدار ها برای پول کار نمی کنند.
افراد با آگاهی از گردش مالی قادرند، خوشبخت و مرفه باشند .
شم مالی، نوعی جریان فکری است که از طریق آن می توانیم مشکلات مالی خود را حل کنیم.
جهان امروز، جهان پیچیده ، متغیر و بسیار بزرگتر از دنیای گذشته است، در این دنیا کسی جام جهان نما ندارد.
دراین نکته کوچکترین تردیدی وجود ندارد و آن هم این که تغییرات آینده در چهارچوب ذهن ما نمی گنجد و هیچ کس از آن خبر ندارد.
یکی از دلایل پولدار شدن پولدارها و بی پول شدن بی پولان و دست و پا زدن طبقه متوسط در قرض و بدهی این است که موضوع پول صرفا در خانه مطرح می شود و در نظام آموزشی جای ندارد.
برای پولدار شدن لازم است در ابتدا یاد بگیری که با مخت پول در بیاوری.
آدمها وقتی واقعا فقیر می شوند که از تلاش کردن ناامید شوند، مهم ترین مساله وارد شدن در میدان و شروع کردن به کار است.
اغلب آدمها یک عمر درباره پولدار شدن حرف می زنند و خواب آن را می بینند، ولی هیچ کاری نمی کنند.
داشتن ماشین و خانه حسابی لزوما به معنای پولدار شدن نیست .
آدمها ی پولدار قبل از پولدار شدن ابتدا پایه های یک امپراتوری مالی را می ریزند و در آینده میلیونر می شوند.
موقعیت های مختلف در زندگی می آیند و می روند این كه آدمها بدانند كه چه موقع باید تصمیم بگیرند، مهارت بزرگ و مهمی است.
زندگی بهترین معلم انسانهاست، زندگی با حرف زدن و سخنرانی کردن به آدمها چیز یاد نمی دهد، چرا که این جور یاد دادن مال مدرسه است.
زندگی غالبا با آدمها حرف نمی زند ، بلکه با یک تلنگر آزار دهنده، انسان را در مسیر خاصی قرار می دهد.
تلنگر و فشار زندگی یعنی حرف زدن او، زندگی با تلنگر و فشارها می گوید پا شو می خواهم به تو چیزی یاد بدهم.
لازم است درسهای زندگی را خوب یاد بگیرید و درست عمل کنید و گرنه زندگی دائما به شما فشار می آورد و هلتان می دهد.
زندگی آدمها دو جور است، برخی منتظرند تا زندگی هلشان دهد و برخی هم عصبانی می شوند و مقاومت می کنند، زندگی انسانها را به زور هل می دهد، در این بین عده ای خسته می شوند وعده ای هم می جنگند و از تلنگرهای زندگی چیز یاد می گیرند.
انسانهایی که در برابر تلنگرهای زندگی خسته اند و مقاومت نمی کنند، دائما منتظر یك تغییر ناگهانی یا معجزه ای هستند که قرار است مشکلات آنها را حل کند، در واقع این زندگی است که آنها را هر جا دلش می خواهد می برد و به اطاعت وادار می کند.
این افراد از خطر کردن می ترسند و به جای فکر کردن به برنده شدن برای امنیت کاری خود اهمیت بیشتری می دهند.
اغلب کارمندان و شاغلین ، کارفرما را مشکل پولدار نشدن خود می دانند، در حالی که مشکل از خود آنها سرچشمه می گیرد، آنها به خاطر مشکلاتشان دائما کار فرما را سرزنش و سعی می کنند کارفرما را عوض کنند در حالی که باید خوشان را عوض کنند.
اغلب آدمها در تلاشند که همه مردم به جز خودشان را عوض کنند ،افراد تغییر نخواهند كرد مگر این که خودشان بخواهند.
آدم های فقیر و متوسط جامعه برای پول کار می کنند در حالی که آدم های ثروتمند کاری می کنند که پول برای آنها کار کند.
یک آموزش درست، به انرژی، صبر و اشتیاق فراوانی نیازمند است ، خشم هم جزئی از این فرمول است، چرا که صبر ترکیبی از خشم و عشق است.
زمانی که بحث پول پیش می آید، افراد مایلند در کمال آرامش و امنیت فکری پول در آوردند، و این در حالی است که به جای صبر، ترس آنها را پیش می برد و برای همین شغل های کم در آمد را قبول می کنند و در نتیجه این کارفرما نیست که از آنها کار مفتی می کشد بلکه .......

نوشته شده توسط aram در پنجشنبه 15 اسفند 1387 و ساعت 11:20 ق.ظ

  [لینك مطلب]  |  نظرات » ()

ویرایش شده در تاریخ - و ساعت-
تکیه-گاه

سرت , بذار رو شونه هام خوابت بگیره

بذار تا آروم دل بی تابت بگیره

بهم نگو از ما گذشته دیگه دیره
حتی من از شنیدنش گریم میگیره
گریم میگیره
بزار رو سینم سرت , چشمای خیسو ترتو
بزار تا سیر نگات کنم , بو بکشم پیرهنتو

بقل کن بچسب بهم , بکش دوباره دست بهم
جز تو کسی رو ندارم , نزدیک تر از نفس بهم
سرتو بذار رو شونه هام خوابت بگیره

بذار تا آروم دل بی تابت بگیره
بهم نگو از ما گذشته دیگه دیره
حتی من از شنیدنش گریم میگیره

وقتی چشات خوابش میاد , آدم غماش یادش میاد
یه حالتی تو چشمات ,که عشق خودش باهاش میاد
وقتی چشات خوابش میاد , آدم غماش یادش میاد
یه حالتی تو چشمات ,که عشق خودش باهاش میاد
سرت بذار رو شونه هام خوابت بگیره

 

نوشته شده توسط aram در شنبه 7 دی 1387 و ساعت 10:15 ب.ظ

  [لینك مطلب]  |  نظرات » ()

ویرایش شده در تاریخ - و ساعت-
تولدم مبـــــــــــــــــــــــــــــارک

نوشته شده توسط aram در پنجشنبه 21 آذر 1387 و ساعت 11:40 ق.ظ

  [لینك مطلب]  |  نظرات » ()

ویرایش شده در تاریخ - و ساعت-
تقدیر

 

باید تو رو پیدا کنم

شاید هنوزهم دیر نیست

تو ساده دل کندی ولی تقدیر بی تقصیر نیست

با اینکه بی تاب منی بازم منو خط میزنی

باید تورو پیدا کنم

تو با خودت هم دشمنی

کی با یه جمله مثل من

میتونه آرومت کنه؟

اون لحظه های آخراز

رفتن پشیمونت کنه؟

دلگیرم از این شهر سرد

این کوچه های بی عبور.

وقتی به من فک می کنی

حس می کنم از راهه دور

آخر یه شب این گریه ها سوی چشامو میبره

عطرت داره از پیرهنی که جا گذاشتی میپره

باید تورو پیدا کنم

هر روز تنها تر نشی

راضی به با من بودنت

حتی از این کمتر نشی

پیدات کنم حتی اگه پرازم پرپر کنی

محکم بگیرم دستتو احساسمو باور کنی

نوشته شده توسط aram در چهارشنبه 20 آذر 1387 و ساعت 09:53 ق.ظ

  [لینك مطلب]  |  نظرات » ()

ویرایش شده در تاریخ - و ساعت-
تولدت مبارک

تولدت مبارک

قشنگ ترین صدای زندگی تپش قلب توست
با شکوه ترین روز دنیا تولد توست پس برای
من بمان و بدان که عاشقانه دوستت دارم

undefined

تبریک دست خالی مرا با سخاوت بی حدت بپذیر
تولدت مبارک

undefined

جای هیچکس را هیچکس دیگر نمیتواند پر کند !
مهربانم :
تولدت مبارک

undefined

باور کن ماههاست زیباترین جملات را برای امروز کنارمی گذارم، امشب اما همه جملات فرار کرده اند، همینطور بی وزن و بی هوا آمدم بگویم
.
.
.
.
تولدت مبارک



نوشته شده توسط aram در چهارشنبه 6 آذر 1387 و ساعت 12:00 ق.ظ

  [لینك مطلب]  |  نظرات » ()

ویرایش شده در تاریخ جمعه 1 آذر 1387 و ساعت06:17 ب.ظ
آذر شد

سلام

شاید آپ امروز براتون بی دلیل و یا بی معنا باشه

اما واسه من حیلی معنا داره

از هر کسی بپرسی یه فصلی یه رنگی یه ماهی و دوست داره

منم

پاییز و دوست دارم و آذر ماه

آذر ماهتون مبارک

 

نوشته شده توسط aram در جمعه 1 آذر 1387 و ساعت 06:20 ب.ظ

  [لینك مطلب]  |  نظرات » ()

ویرایش شده در تاریخ - و ساعت-

كلیه حقوق این وبلاگ محفوظ می باشد.

 هر گونه كپی برداری از مطالب این وبلاگ با ذكر منبع مانعی ندارد.


طراح قالب : رسانه دات میهن بلاگ